|
فاصله یه بین من و تو از اینجا تا آسمونه گرچه عشقت تو دلمه ولی دنیا نامهربونه
|
با عزیزان درنیامیزد دل دیوانه ام
با عزیزان درنیامیزد دل دیوانه ام در میان آشنایانم ولی بیگانه ام
از چو من آزاده ای الفت بریدن سهل نیست
از چو من آزاده ای الفت بریدن سهل نیست میرود با چشم گریان سیل از ویرانه ام)
با آنکه همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من
با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سرداده ام من
در سر ندارم هوسی چشمی ندارم به کسی آزاده ام من
با آنکه از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل شادم که از روشندلی پاکی ز دامانم چو گل
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام آزاده ام من
یارب چو من افتاده ای کو افتاده آزاده ای کو
تا رفته از جانم برون سودای هستی آسوده ام آسوده از غوغای هستی
گلبانگ مستی آفرین همچون رهی سرداده ام من مرغ شباهنگم ولی در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام آزاده ام من
(ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است
ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است ماییم جای دیگر و او جای دیگر است
گر خلق را بود سر و سودای مال و جاه آزاده مرد را سر و سودای دیگر است)
ساقیا در ساغر هستی ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
وانکه در جام وانکه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
زندگی خوشتر بود در پرده وهم و خیال
صبح روشن را صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست
ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست
جای آسایش چه میجویی رهی در ملک عشق
موج را موج را آسودگی در بحر بی پایاب نیست
(اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام خارم ولی به سایه گل آرمیده ام
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام خارم ولی به سایه گل آرمیده ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز آزاده من که از همه عالم بریده ام)
با آنکه همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من
با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سرداده ام من
در سر ندارم هوسی چشمی ندارم به کسی آزاده ام من
با آنکه از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل شادم که از روشندلی پاکی ز دامانم چو گل
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام آزاده ام من
یارب چو من افتاده ای کو افتاده آزاده ای کو
تا رفته از جانم برون سودای هستی آسوده ام آسوده از غوغای هستی
گلبانگ مستی آفرین همچون رهی سرداده ام من مرغ شباهنگم ولی در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام آزاده ام من
کز دوری تو این منم آن بی کس بیمار
نگینی بی رکابم در حضور دیدگانت
رکاب بی مثالم باشی آزادم به سان وازگانت
رموزم را تویی دانا پرستو
سکوتم را تویی جویا پرستو
تو را این سان بخوانم من دلم گفت
تویی کز درد کوچت این دلم خفت
سراپا شرممو اندوه اینبار
که این بارم منم بر تو گرفتار
تو لیکن از وجودم غافل وعاشق به راهی
ولی ره میگریزانی به سویم گاه گاهی
سرا پایم تورا جوید ولی تو
ز عشقم غافلی ای وای بر تو
مرا مالک شدی اما به شرطی
همان رسمی که هر زن میدهد بر مرد دردی
کمر خم گشته نامت را بگویم؟
بترسم این نگه کورت شود از بس بجویم
واکنون این منم پشتم خمیده
وامشب نه که هرشب قلبم از دردت دریده
منم آنکس نه بیکس از تو رانده
ولی با این همه با یاد مانده
وامروزم تویی آغاز
ولی افسوس ازآنگویم که اینسان بر منی پایان
اشک از چشمت چه خواهد وارهانیدن به دریا
من چه خواهم ازنگاهت تک رسانیدن به فردا
پس مرا برخواستن بهتر بود از روی قلبت
تابیفتم از نگاه آن زلال چشم مستت
باز یاد آمدامروز آن نگاهت
دیگر از من بر نیامد گفتن از آن چشم مستت

.

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

زندگی چیست ؟
اگر خنده است چرا گریه میکنیم ؟ اگر گریه است چرا میخندیم ؟
اگر مرگ است چرا زندگی میکنیم ؟ اگر زندگی میکنیم چرا میمیریم ؟
اگر عشق است چرا به اون نمیرسیم ؟ اگر عسق نیست چرا عاشقیم ؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رفتم ولی نرفته ياد تو از سر من
هرگز نميشه عشقی بعد از تو باور من

غمت در نهانخانه دل نشیند![]()
بنازی که لیلی به محمل نشیند![]()
پی محملش آنچنان زار گریم![]()
که از گریه ام ناقه در گِل نشیند ![]()
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی![]()
ز بامی که برخاست مشکل نشیند![]()
از آن زمان که آرزو ،چو نقشی از سراب شد![]()
تمام جستجوی دل ،سوال بی جواب شد![]()
نرفته کام تشنه ای ،به جستجوی چشمه ها![]()
خطوط نقش زندگی،چو نقشی بر آّب شد![]()
چه سینه سوز آه ها ،که خفته بر لبان ما![]()
هزار گفتنی به لب ،اسیر پیچ و تاب شد![]()
نه شور عارفانه ای،نه شوق شاعرانه ای![]()
قرار عاشقانه هم ،شتاب در شتاب شد![]()
نه فرصت شکایتی ،نه قصه و روایتی![]()
تمام جلوه های جان ،چو آرزو به خواب شد![]()
نگاه منتظر به در ،نشست و عمر شد به سر![]()
نیامده به خود دگر،که دوره شباب شد![]()
هفت آسمان را بردرم ،وز هفت دريا بگذرم![]()
ای شعلهء تابان من![]()
هم رهزنی هم رهبری ،همین سری همان سری![]()
ای نور بی پایان من![]()
چون ميروی بی من مرو ،ای جان جان بی تن مرو![]()
ای ديدن تو دين من ،وی روی تو ایمان من![]()
اي هست تو پنهان شده ،در هستي پنهان من![]()
چون ميروی بی من مرو ، ای جان جان بی تن مرو![]()
ای یارمن ای یار من ،ای دلبرُ دلدار من![]()
ای محرمُ غمخوار من ،ای دینُ ای ایمان من![]()
خوش میروی در جان من ای درد تو درمان من![]()
چون ميروی بی من مرو ،ای جان جان بی تن مرو![]()
هفت آسمان را بردرم ،وز هفت دريا بگذرم![]()
ای شعلهء تابان من![]()
هم رهزنی هم رهبری ،همین سری همان سری![]()
ای نور بی پایان من![]()
چون ميروی بی من مرو ،ای جان جان بی تن مرو![]()
شهر برفي رو ميبينم از كنار پنجره
بي تو گم ميشم تو بغض كوچه هاي خاطره
تو خيالم ميبينم مثل قديما باهميم
سايه هامون داره از كنار جاده ميگذره
تو اتاقم همه جا سايه توست
سايه پاك تو اي هميشه خوب
بوي خوب تو رو ميده هر نسيم
غم چشم تو رو داره هر غروب
تو نيستي اما اسمت هميشه رو لبامه
بهانه اي براي شروع گريه هامه
صداي پات ميپيچه تو كوچه هاي خلوت
چه انتظار تلخي تو غربت شبامه
آروم آروم داره باز بارون ميباره گوش بده
باز دلم حال و هواي گريه داره گوش بده
شعر تلخ گريه هام ، واسه ابرا ميخونن
آروم آروم داره باز بارون ميباره گوش بده
بي تو بر لب غصه اي جز غم نداشت
اين كه تنها موند و غم رو غم گذاشت
روزاي قشنگمون چه زود گذشت
كاش ميشد روزاي رفته بر ميگشت
تو نيستي اما اسمت هميشه رو لبامه
بهانه اي براي شروع گريه هامه
صداي پات ميپيچه تو كوچه هاي خلوت
چه انتظار تلخي تو غربت شبامه

تو چطور ميگي که من براي تو کم بودم
مني که عاشق ترين عاشق عالم بودم
تو فقط ديده گريون خواستي
من برات قلب پر از خون بودم
آخه تو فقط يه عاشق خواستي
اما من گذشته از جون بودم
تازه انگار داره باورم ميشه
من و تو سايه و نوريم
تازه انگار داره باورم ميشه
با هم و از هم چه دوريم
بين ما پنجره اي باز نميشه
بين ما قصه اي آغاز نميشه
بين ما هميشه يک ديواره
تازه فهميدم حقيقت داره
تو فقط دست نوازش خواستي
من سرا پا غرق خواهش بودم
تو هميشه در پي بهانه ها
اما من حديث سازش بودم
آره , تو يک دل سپرده خواستي
چه کنم که سر سپردت بودم
تا که هرگز کسي عاشقت نشه
واسه مردم درس عبرت بودم
مني که ساده به خاک افتادم
بايدم ساده بدي بر بادم
راستي لعنت به من ديوونه که
به تو قلبمو چه آسون دادم
تو چطور ميگي که من براي تو کم بودم
مني که عاشق ترين عاشق عالم بودم

من نه عمري پشت شيشه چون عروسک بودم
نـه کـه خـفـتـه بـيـن پــنـبـه هـا و پــولـــک بودم
من اگـر سـردار عـشــقـم يا کـه پـاک باخـتـه ام
ســرنوشــتم رو با دســتـاي خــودم سـاخته ام
قـصـه ها گـذشـتـه بـر مـن تــا بـدونـم کـيسـتم
سر گذشتم هر چه بوده من پشيمـون نيـسـتم
يه زمان عاشــق و گـاهـي تـوي آغـوش هـوس
هـــر چـــه بــوده انــتــخــاب مـن بــوده و بــس
عشق من جز غم دلواپسي نيست
آخـه قـلـبم مثل قلب کسي نيست
من پر از احساسم
تو پر از احساسـي
واي اگر قلب منو نشناسي
بيا با عشق و احساس منو دوباره بشناس
بيا با عشق و احساس منو دوباره بشناس
گاهي سرشار از حقيقت گاهي مغلوب گناه
هر چه هستم تو فقط من رو براي من بخواه
مــن اگـر مـريـم پـاکـم يـا کـه يـک گـيـاه هرز
یک داستان کوتاه در ادامه مطلب
نگاهی آشنا نیست چه دلتنگه شب من
هوا سنگین تن زخمی شب سرد
سکوت شب پر از لالایی درد
تو رفتی و من از دنیا بریدم
به کنج سایه های شب خزیدم
برام هر گوشه از تو یادگاره
تو ذهنم از تو صدها یادگاره
از اون روزای خوبه آشنایی
چه موند با من به جز درد جدایی
منو تو با پای خسته سوی روشنی دویدیم
بی دریغ از کوشش ما که به آخر نرسیدیم
منو با دلواپسیهام توی نیمه راه گذاشتی
واسه این شب زده افسوس دیگه احساسی نداشتی
بذار تا از دو چشمام اشک بباره
شکست من برات فرقی نداره
گناه توست که بر این حال و روزی
بسوز ای دل سزاواری بسوزی
اشک به چشمونم میاره بی بهونه
یادمه گفتی که قدرمو میدونی
تا نفس تو سینه هست با من میمونی
شبا خوابتو میبینم روزا غمگین میشینم
از تو بی خبر بودن واسه من سخته دوریس
بگو بعد این سالا تو کجا هستی حالا
بنویس هر جا که رفتی به یادم هستی دوریس
بنویس هر جا که هستی بنویس
اگه عهد با کسی بستی بنویس
بعد این سالهای دوری اگه باز
به امید من نشستی بنویس
بعد این سالهای دوری اگه باز
به امید من نشستی بنویس
تو که نیستی خیال کن که دیگه
دیگه هیچی تو این زندگی
اونجور که میخوام نیست
من از غم مینویسم مینویسم که بخونی
من از دل مینویسم که غم عشقو بدونی
تو از حال یه عاشق آخه هیچی نمی دونی
نمی دونی نمی دونی
به چشمای تو سوگند

غم اومد که گریون کنه چشمامو نتونست
شب اومد که داغون کنه دنیامو نتونست
دل من دیگه از غم که شکسته نمیشه
اسیر غم عشقه دیگه خسته نمیشه
کمه فرصت ذیدار تو این عالم مستی
میخوام با تو بخندم به زمونه به هستی
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
تو ای آمده از راه بازم مثل همیشه
دلم با تو یه رنگه جدا از تو نمیشه
غم و غصه نتونست بگیره تو رو از من
بدون قدر وفامو دیگه دور نشو از من
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
هنوز عشق منی مثل همیشه
پس از تو رنگ گلها هم فریب است پس از تو روزگارم بی فروغ است
که میگوید پس از تو زنده هستم دروغ است هر که میگوید دروغ است
ای ستاره بی تو من تاریکم بی تو من به انتها نزدیکم
ای ستاره بی تو من تاریکم بی تو من به انتها نزدیکم
وای چه کردم من چه بود تقصیرم که چنین بود بعد تو تقدیرم
تو نخواستی من و تو ما باشیم سرنوشت این بود که تنها باشیم
تو نخواستی من و تو ما باشیم سرنوشت این بود که تنها باشیم
خيلي زود از يادت رفتم
مثل شعراي قديمي بوي كهنگي گرفتم
ديگه تازگي ندارم خيلي زود از يادت رفتم عزيزم
اين روزها چند خطي ام شعر توي تنهايي نوشتم
حيف همه بيت هاش همين شد خيلي زود از يادت رفتم عزيزم
يادمه برام مي گفتي توي حرفات از صداقت
عشق نه خيلي بالاتر آره از ته رفاقت
كو كجاست اون همه حرفات خيلي زود از يادت رفتم
كو كجاست عشق تو چشمهات خيلي زود از يادت رفتم
من شكستم اين دلم رو پي اعتماد با تو
دلمو خوش كردم اما بي تو و با ياد با تو
دلم اينجا توي سينم بي تو خشكيد و نگفتم
تو دلم غصم همينه خيلي زود از يادت رفتم
گله اي ندارم از تو مي دونم سياهه بختم
گله ام فقط همينه خيلي زود از يادت رفتم

چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس كه هیچ كس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی كه از كنارم گذشتی و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است*********

عاشقم عمریه اما تو دلت جایی ندارم
عاشقم اما چه فایده تو دلت جایی ندارم
یه روزی می شه که دست رد به سینم می زنی تو
می دونم که من ساده تو دلت جایی ندارم
می دونم که از تب عشق تو داری بهم می خندی
می بینی چه بی قرارم اما در به روم می بندی
نمی ذاری که چند دقیقه لحظه ای با تو باشم
دور می شی مثل یه سایه دلمو اسیرت کردی
می دونم یه عشق تازه اومده جامو گرفته
سر سنگین شدی رفتی تو دلت جایی ندارم
شب و روز با عشق تازت می ری و خوش می گذرونی
دیگه به فکرم تو نیستی تو دلت جایی ندارم
اما دوست دارم بدونم حرف آخر دلت و با نگات برگشتی گفتی تو دلت جایی ندارم
انگاری همش یه خوابه
خواب نه مثل سرابه
چی بگم از ......
رنج و عذابه

همه خسته درا بسته بغض آسمون شكسته
حالا بي اون يه اسيرم خيلي خستم خيلي تنهام
***
يه صدا بود يه نگاه بود نگاه چشم سياه بود
به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار

ديگه حتي اسم من با لبات نا آشناست
سرنوشت من و تو به غمي سنجين شده

ساعت روي ديوار , پوسيده زير زنگار
قصه آشنايي شده فراموش من
اينجا ديگه کسي نيست , براي دل سپردن
عشق رو توي وجودم , دوباره پيدا کنه
فرقي با هم ندارن , امروز و فرداي من
قصه آشنايي شده فراموش من

بر سنگ قبر من بنوسيد خسته بود . اهل زمين نبود. نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نمي شد مانده بود ......................................................

((سفری به نا کجا ))
در پی آزادی ام !
دور می گردم من از آبادی ام.
مقصدم سوی نمی دانم کجاست.
سوی دریا ، آسمان ،آتشفشان ، حتی کویر.
سوی جنگلها ،بیابانها ،کوه ،حتی خدا!
می روم .
گرچه نمی دانم کجا!
میروم.
می روم تا فکر تنهایی خویش ، تا ابد ، تا انتهای نا کجا!
کوله بارم یک بغل بی رنگی است ،یک بغل تنهایی است ،از خدایم بی خبر ، توشه ام دلتنگی است.
کوله بارم پرشده از سادگی ،از خستگی ،افسردگی ،دل بستگی !
دل بستگی از یک نگاه!
پر شده از بی تو بودن تا گناه!
من نمی دانم کجا باید روم!
هر کجایی میروم ،
من:
غرق دنیا میشوم.
میروم تا اوج تا شیطان شدن.
می گدازم از گناه.
تشنه میگردم زنور.
می خورم از میوه ی صدها گناه.
گم می شوم.
می روم تا پرتگاه ، مرز سقوط.

چقدر سخته توچشاي كسي كه تمام عشقت روازت دزديد
و
به جاش يه زخم هميشگي روقلبت هديه دادزل بزني
به جاي اينكه لبريز كينه ونفرت شي حس كني هنوزم دوسش داري!!!

باورم نمیشه...
هميشه توي اين باور بودم كه تا آخر، آخرش تا جايي كه زندگي براي من و تو به پايان برسه، با هم هستيم.آره نازنين بد جوري به خندهات و به نگاهاتو به صدات عادت كرده بودم. ديگه شده بود عادت هميشگي كنار لبه باز پنجره چشم انتظار اومدنت بنشينم و از دور برات دست تكون بدم. تقسير تو بود، آره تو...؟ چون هميشه تو چشات برق شادي اميدي موج مي زد. هميشه نگاهات من و از نگروني در مي آورد و به من مي گفت، نازنين هستم تا آخرش تو مال منيو كنار هم ... ولي كو ... كو ...؟ اون همه لطف و صداقت كو اون همه مهربوني، برگرد ! برگرد !!! آخه ديگه طاقت دوري تو را ندارم. تا كي يه گوشه تنها بشينم كنار در باز پنجره به اميد اينكه بر مي گردي... بر مي گردي... آيا ...؟ آره ساكتم، ساكتم از روزي كه تو رفتي و نيستي كنارم، اما تو قلبم دارم يه دنيا شكايت از فرياد سكوتم ... تو دلم دارم يه دنيا از غم نداشتن صداي سكوتم...؟ منتظر مي مونم تا تو برگردي.
باز مثل اينكه ديونه شدم
اين حرفا، ياد آور خاطرات گذشته و تكرار نگاهات چه فايده به دل مدام قول دروغ دادن كه يار بر مي گرده چه فايده، بايد اين حقيقت لعنتي رو باور كرد، بايد گذاشت كه اشكها روي گونه ها سرا زير بشه، ولي نبايد با سرنوشت جنگيد، نه اصلاٌ نميشه جنگيد... آره تو رفتي، رفتي تا به آرامش ابدي برسي و من و با اين همه مشكلات و كوهي از غم تنها گذاشتي.
عيبي نداره مهم براي من آرامش و
راحتي توووووِ

این بار در سکوت تنهایی خود می نشینم و برای خود میگویم نه برای تو...
کاش آن روزها که برای تو گفته بودم دفتر خاطراتم را به زیر پا ...
مینشینم بر روی میز تنهایی خویش درست است هوا بسیار سرد است اما نمی دانم که آیا این سرما ماندنی است یا ...
با یک دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو کندم دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمی بندم
به آسونی یک غصه تو از عشقم گذر کردی دلم یه گوله آتیش تو اونو شعله ور کردی میون اینهمه آدم
شدم تنهاترین تنها من و اینجا رها کردی تو در این گوشه ... ![]()
ببین بغضه شکستم را نمیگم دیر یا زود اگه چیزی برام مونده یه موشتی خاطره بوده
واسه این عاشق ساده یه روز مثل خدا بودی نمی دونست دل ساده که خیلی بی وفا بودی
با اینکه دل بریدم من شکسته بال پروازم هنوزم تویه غربت برات معنای نیازم![]()
وقتی سکوت میکنیم یعنی دیگر همه چیز تمام شده است! یعنی حرفهایمان تبدیل شده به راز. رازی که نمیخواهیم فاش شود
نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو
واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو
نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو
واسه وسوسه چشمهای روشن تو
چرا دلتنگ تو باشم چرا عکستو ببوسم
چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم
چرا یاد تم بمونم تویی که نموندی پیشم
میدونم تا آخر عمر نه دیگه عاشق نمیشم
یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم
به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم
از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کمه
نه دلم تنگ نشده تنها دروغمه
*********====،××××؟٪٪٪٪٪٪٫٫٫٫¤¤¤¤¤¤¤٬٬٬!!!!!!!
هر وقت خواستي بدوني كه کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني: اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره.
بارون چشمای من دیگه تمومی نداره
این دل ساده ی من دیگه معنی عشقو باور نداره
امشب به یاد چشمات به یاد اون دوست دارم هات
دلم میخواد بخونم شاید اروم بگیرم
باور نداره انگار رفتنتو هنوز دل
حتی یه عشق تازه مرهم براش نداره
چه لحظه ی سختی بود وقتی برای همیشه گفتی بهم خداحافظ![]()
درست مثل یه کا بوس که باورش هنوز برام محاله
دیشب اومدی به خوابم
گفتی شدم پشیمون هنوز برات می میرم
وقتی از خواب پریدم تازه فهمیدم فقط یه خواب ناز بود
حالا قلب هر دوی ما شده یه قلب تنها

برای شنیدن تو که هیچوقت برام حرفی نداری
باید بمونم اینجا شاید یه روز بیای ببینی
تموم روزا مثل هم مثل همیشه صدای قشنگت همه جا شنیده میشه
اما خودت که نیستی ببینی همش عذابه مثل سرابه
وقتی می خوام دیگه نیستی
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمی تونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن

شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم ميگم اي دل .
دل آلوده به درد اگه روزي بکشم ناله سرد آه و نالم ميگيره دومنشو آتيش عشق ميسوزونه تنشو شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم تو مصيبتکشي اي دل .
ميدونم ميون آتيشي اي دل . ميدونم داري پرپر ميزني . جون ميکني اينو از اشکاي چشمت ميخونم شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم ديگه دل طفلکي ديوونه شده مثل من دربدر از خونه شده نداره هيچکسو اين دل .
ميدونم ديوونه همدم ديوونه شده شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم
