نيمكت كهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولين بارش زمستاني
از ذهن پاك كرده است
خاطره
********
چرا به لب بيارم كه آتش درونم تا استخونمو سوزونده
اين منم كه قمارو باخته رو نسيم آشيونه ساخته
اي دل پرآرزو با تو كنم گفتگو سنگ صبورم تويي تو
مانده به درياي غم در دل شبهاي غم چشمه نورم تويي تو
كجابرم خدايا به كي بگم غمم را كه غم زبونمو سوزونده
چرا به لب بيارم كه آتش درونم تا استخونمو سوزونده
اين منم كه قمارو باخته رو نسيم آشيونه ساخته
مستم و ديوونه ام بي تو شده غم دگر همدم شبهاي من آه
بر در ميخونه ها حلقه شده تا سحر دست تمناي من آه
كجابرم خدايا به كي بگم غمم را كه غم زبونمو سوزونده
چرا به لب بيارم كه آتش درونم تا استخونمو سوزونده
اين منم كه قمارو باخته رو نسيم آشيونه ساخته

نگاهی آشنا نیست چه دلتنگه شب من
هوا سنگین تن زخمی شب سرد
سکوت شب پر از لالایی درد
تو رفتی و من از دنیا بریدم
به کنج سایه های شب خزیدم
برام هر گوشه از تو یادگاره
تو ذهنم از تو صدها یادگاره
از اون روزای خوبه آشنایی
چه موند با من به جز درد جدایی
منو تو با پای خسته سوی روشنی دویدیم
بی دریغ از کوشش ما که به آخر نرسیدیم
منو با دلواپسیهام توی نیمه راه گذاشتی
واسه این شب زده افسوس دیگه احساسی نداشتی
بذار تا از دو چشمام اشک بباره
شکست من برات فرقی نداره
گناه توست که بر این حال و روزی
بسوز ای دل سزاواری بسوزی
اشک به چشمونم میاره بی بهونه
یادمه گفتی که قدرمو میدونی
تا نفس تو سینه هست با من میمونی
شبا خوابتو میبینم روزا غمگین میشینم
از تو بی خبر بودن واسه من سخته دوریس
بگو بعد این سالا تو کجا هستی حالا
بنویس هر جا که رفتی به یادم هستی دوریس
بنویس هر جا که هستی بنویس
اگه عهد با کسی بستی بنویس
بعد این سالهای دوری اگه باز
به امید من نشستی بنویس
بعد این سالهای دوری اگه باز
به امید من نشستی بنویس
تو که نیستی خیال کن که دیگه
دیگه هیچی تو این زندگی
اونجور که میخوام نیست
من از غم مینویسم مینویسم که بخونی
من از دل مینویسم که غم عشقو بدونی
تو از حال یه عاشق آخه هیچی نمی دونی
نمی دونی نمی دونی
به چشمای تو سوگند

غم اومد که گریون کنه چشمامو نتونست
شب اومد که داغون کنه دنیامو نتونست
دل من دیگه از غم که شکسته نمیشه
اسیر غم عشقه دیگه خسته نمیشه
کمه فرصت ذیدار تو این عالم مستی
میخوام با تو بخندم به زمونه به هستی
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
تو ای آمده از راه بازم مثل همیشه
دلم با تو یه رنگه جدا از تو نمیشه
غم و غصه نتونست بگیره تو رو از من
بدون قدر وفامو دیگه دور نشو از من
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
هنوز عشق منی مثل همیشه
پس از تو رنگ گلها هم فریب است پس از تو روزگارم بی فروغ است
که میگوید پس از تو زنده هستم دروغ است هر که میگوید دروغ است
ای ستاره بی تو من تاریکم بی تو من به انتها نزدیکم
ای ستاره بی تو من تاریکم بی تو من به انتها نزدیکم
وای چه کردم من چه بود تقصیرم که چنین بود بعد تو تقدیرم
تو نخواستی من و تو ما باشیم سرنوشت این بود که تنها باشیم
تو نخواستی من و تو ما باشیم سرنوشت این بود که تنها باشیم
خيلي زود از يادت رفتم
مثل شعراي قديمي بوي كهنگي گرفتم
ديگه تازگي ندارم خيلي زود از يادت رفتم عزيزم
اين روزها چند خطي ام شعر توي تنهايي نوشتم
حيف همه بيت هاش همين شد خيلي زود از يادت رفتم عزيزم
يادمه برام مي گفتي توي حرفات از صداقت
عشق نه خيلي بالاتر آره از ته رفاقت
كو كجاست اون همه حرفات خيلي زود از يادت رفتم
كو كجاست عشق تو چشمهات خيلي زود از يادت رفتم
من شكستم اين دلم رو پي اعتماد با تو
دلمو خوش كردم اما بي تو و با ياد با تو
دلم اينجا توي سينم بي تو خشكيد و نگفتم
تو دلم غصم همينه خيلي زود از يادت رفتم
گله اي ندارم از تو مي دونم سياهه بختم
گله ام فقط همينه خيلي زود از يادت رفتم

چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس كه هیچ كس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی كه از كنارم گذشتی و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است*********

عاشقم عمریه اما تو دلت جایی ندارم
عاشقم اما چه فایده تو دلت جایی ندارم
یه روزی می شه که دست رد به سینم می زنی تو
می دونم که من ساده تو دلت جایی ندارم
می دونم که از تب عشق تو داری بهم می خندی
می بینی چه بی قرارم اما در به روم می بندی
نمی ذاری که چند دقیقه لحظه ای با تو باشم
دور می شی مثل یه سایه دلمو اسیرت کردی
می دونم یه عشق تازه اومده جامو گرفته
سر سنگین شدی رفتی تو دلت جایی ندارم
شب و روز با عشق تازت می ری و خوش می گذرونی
دیگه به فکرم تو نیستی تو دلت جایی ندارم
اما دوست دارم بدونم حرف آخر دلت و با نگات برگشتی گفتی تو دلت جایی ندارم
انگاری همش یه خوابه
خواب نه مثل سرابه
چی بگم از ......
رنج و عذابه

همه خسته درا بسته بغض آسمون شكسته
حالا بي اون يه اسيرم خيلي خستم خيلي تنهام
***
يه صدا بود يه نگاه بود نگاه چشم سياه بود
به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار

ديگه حتي اسم من با لبات نا آشناست
سرنوشت من و تو به غمي سنجين شده

ساعت روي ديوار , پوسيده زير زنگار
قصه آشنايي شده فراموش من
اينجا ديگه کسي نيست , براي دل سپردن
عشق رو توي وجودم , دوباره پيدا کنه
فرقي با هم ندارن , امروز و فرداي من
قصه آشنايي شده فراموش من

بر سنگ قبر من بنوسيد خسته بود . اهل زمين نبود. نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نمي شد مانده بود ......................................................

((سفری به نا کجا ))
در پی آزادی ام !
دور می گردم من از آبادی ام.
مقصدم سوی نمی دانم کجاست.
سوی دریا ، آسمان ،آتشفشان ، حتی کویر.
سوی جنگلها ،بیابانها ،کوه ،حتی خدا!
می روم .
گرچه نمی دانم کجا!
میروم.
می روم تا فکر تنهایی خویش ، تا ابد ، تا انتهای نا کجا!
کوله بارم یک بغل بی رنگی است ،یک بغل تنهایی است ،از خدایم بی خبر ، توشه ام دلتنگی است.
کوله بارم پرشده از سادگی ،از خستگی ،افسردگی ،دل بستگی !
دل بستگی از یک نگاه!
پر شده از بی تو بودن تا گناه!
من نمی دانم کجا باید روم!
هر کجایی میروم ،
من:
غرق دنیا میشوم.
میروم تا اوج تا شیطان شدن.
می گدازم از گناه.
تشنه میگردم زنور.
می خورم از میوه ی صدها گناه.
گم می شوم.
می روم تا پرتگاه ، مرز سقوط.

چقدر سخته توچشاي كسي كه تمام عشقت روازت دزديد
و
به جاش يه زخم هميشگي روقلبت هديه دادزل بزني
به جاي اينكه لبريز كينه ونفرت شي حس كني هنوزم دوسش داري!!!

هر انسانی که بدنیا می آید برای یافتن گمشده ای می آید که رسالت اوست . من هم چیزی را گم کرده بودم که نمی دانستم چیست. بارها و بارها اتفاق می افتاد که احساس می کردم آن را یافته ام،زمانی در لذت های حقیقی و نا حقیقی ام ، زمانی در نوشتن هایم ، زمانی در آموختن علم ، زمانی در جسارتم برای بد بودن ، زمانی در شعر و زمانی در تو

به یاد تو شبـــــها آسمان را می نگرم
آسمانی که ستـــــاره هایش تو را در من زنده میکند
و به یاد تو همیشه گلها را میبینـــــــم
که شمع عشق تو را در من روشن کرد
و به یاد مهربانیهــــایت خورشید را میبینم
که روشنائیش زمیــــن را روشن میکند
و به یاد قلب پاکت که روحــــم را جلا میدهد
و به دریای بیکــــران و آسمان آبی بودن
نامه هایت را میخوانــــم
نامه هایی که خاطـــرات تو را در من زنده میکنــــد
و به یاد تو همیشه منتظــــر میمانم
که روزی نه با یـــاد تو
بلکه در کنــــارت .... دنیا را زیبا میبینم

باورم نمیشه...
هميشه توي اين باور بودم كه تا آخر، آخرش تا جايي كه زندگي براي من و تو به پايان برسه، با هم هستيم.آره نازنين بد جوري به خندهات و به نگاهاتو به صدات عادت كرده بودم. ديگه شده بود عادت هميشگي كنار لبه باز پنجره چشم انتظار اومدنت بنشينم و از دور برات دست تكون بدم. تقسير تو بود، آره تو...؟ چون هميشه تو چشات برق شادي اميدي موج مي زد. هميشه نگاهات من و از نگروني در مي آورد و به من مي گفت، نازنين هستم تا آخرش تو مال منيو كنار هم ... ولي كو ... كو ...؟ اون همه لطف و صداقت كو اون همه مهربوني، برگرد ! برگرد !!! آخه ديگه طاقت دوري تو را ندارم. تا كي يه گوشه تنها بشينم كنار در باز پنجره به اميد اينكه بر مي گردي... بر مي گردي... آيا ...؟ آره ساكتم، ساكتم از روزي كه تو رفتي و نيستي كنارم، اما تو قلبم دارم يه دنيا شكايت از فرياد سكوتم ... تو دلم دارم يه دنيا از غم نداشتن صداي سكوتم...؟ منتظر مي مونم تا تو برگردي.
باز مثل اينكه ديونه شدم
اين حرفا، ياد آور خاطرات گذشته و تكرار نگاهات چه فايده به دل مدام قول دروغ دادن كه يار بر مي گرده چه فايده، بايد اين حقيقت لعنتي رو باور كرد، بايد گذاشت كه اشكها روي گونه ها سرا زير بشه، ولي نبايد با سرنوشت جنگيد، نه اصلاٌ نميشه جنگيد... آره تو رفتي، رفتي تا به آرامش ابدي برسي و من و با اين همه مشكلات و كوهي از غم تنها گذاشتي.
عيبي نداره مهم براي من آرامش و
راحتي توووووِ

این بار در سکوت تنهایی خود می نشینم و برای خود میگویم نه برای تو...
کاش آن روزها که برای تو گفته بودم دفتر خاطراتم را به زیر پا ...
مینشینم بر روی میز تنهایی خویش درست است هوا بسیار سرد است اما نمی دانم که آیا این سرما ماندنی است یا ...
با یک دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو کندم دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمی بندم
به آسونی یک غصه تو از عشقم گذر کردی دلم یه گوله آتیش تو اونو شعله ور کردی میون اینهمه آدم
شدم تنهاترین تنها من و اینجا رها کردی تو در این گوشه ... ![]()
ببین بغضه شکستم را نمیگم دیر یا زود اگه چیزی برام مونده یه موشتی خاطره بوده
واسه این عاشق ساده یه روز مثل خدا بودی نمی دونست دل ساده که خیلی بی وفا بودی
با اینکه دل بریدم من شکسته بال پروازم هنوزم تویه غربت برات معنای نیازم![]()
وقتی سکوت میکنیم یعنی دیگر همه چیز تمام شده است! یعنی حرفهایمان تبدیل شده به راز. رازی که نمیخواهیم فاش شود

آئينه پرسيد : چرا دير کرده است؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است؟ خنديدم و گفتم : او فقط اسير من است.... تنها دقايقي چند تاخير کرده است.... گفتم : امروز هوا سرد بوده است... شايد موعد قرار تغيير کرده است.... خنديد به سادگيم و گفت : احساس پاک... تو را زنجير کرده است... گفتم : از عشق من چنين سخن مگوي.... گفت : خوابي... سالهاست که دير کرده است

سالهاست در فراغت و به انتظارت اشكها ريخته ام ولي تو نيامدي اگر كبوتر عشق من تويي بدان هنوز هم به انتظارت مي نشينم براي هميشه بيا بيا براي ماندن و اشيانت را در قلبم بساز و بالهايت را چون اغوش گرمت به رويم بگشاي اي عزيزتر از من - مي مانم تا بيايي - حتما تا اخرين نفس به ياد تو - به عشق تو - براي تو مي مان ****

نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو
واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو
نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو
واسه وسوسه چشمهای روشن تو
چرا دلتنگ تو باشم چرا عکستو ببوسم
چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم
چرا یاد تم بمونم تویی که نموندی پیشم
میدونم تا آخر عمر نه دیگه عاشق نمیشم
یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم
به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم
از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کمه
نه دلم تنگ نشده تنها دروغمه
*********====،××××؟٪٪٪٪٪٪٫٫٫٫¤¤¤¤¤¤¤٬٬٬!!!!!!!
هفت شهر عشق شهر اول : نگاه و دلربايي
شهر دوم : ديدار و آشنايي
شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي
شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي
شهر پنجم : بي وفايي
شهر ششم : دوري و بي اعتنايي
شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي
**********+++++++++++++/*/***/*/*/*/*/*/*/
هر وقت خواستي بدوني كه کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني: اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره.
بارون چشمای من دیگه تمومی نداره
این دل ساده ی من دیگه معنی عشقو باور نداره
امشب به یاد چشمات به یاد اون دوست دارم هات
دلم میخواد بخونم شاید اروم بگیرم
باور نداره انگار رفتنتو هنوز دل
حتی یه عشق تازه مرهم براش نداره
چه لحظه ی سختی بود وقتی برای همیشه گفتی بهم خداحافظ![]()
درست مثل یه کا بوس که باورش هنوز برام محاله
دیشب اومدی به خوابم
گفتی شدم پشیمون هنوز برات می میرم
وقتی از خواب پریدم تازه فهمیدم فقط یه خواب ناز بود
حالا قلب هر دوی ما شده یه قلب تنها

برای شنیدن تو که هیچوقت برام حرفی نداری
باید بمونم اینجا شاید یه روز بیای ببینی
تموم روزا مثل هم مثل همیشه صدای قشنگت همه جا شنیده میشه
اما خودت که نیستی ببینی همش عذابه مثل سرابه
وقتی می خوام دیگه نیستی
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمی تونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن

شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم ميگم اي دل .
دل آلوده به درد اگه روزي بکشم ناله سرد آه و نالم ميگيره دومنشو آتيش عشق ميسوزونه تنشو شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم تو مصيبتکشي اي دل .
ميدونم ميون آتيشي اي دل . ميدونم داري پرپر ميزني . جون ميکني اينو از اشکاي چشمت ميخونم شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم ديگه دل طفلکي ديوونه شده مثل من دربدر از خونه شده نداره هيچکسو اين دل .
ميدونم ديوونه همدم ديوونه شده شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم

پس به خواب بدون لالايي و قصه كه همه چيز ديگه تموم شده، كار اين زمونه، شكستن دلِ عاشق شده، تويي كه خودتو سپردي به خروارها خاك سرد.

غم:
وقتی به دنيا آمدم
صدايی در گوشم طنين انداخت و گفت تا آخرين لحظه عمرت با تو خواهم ماندگفتم تو کيستی ؟؟؟
گفت :
غم!!خيال کردم
غم عروسکی است که ميتوان با آن بازی کردو حال که فکر ميکنم ميبينم خود عروسکی هستم
به برگ خيره شده بود و بر لب چيزي زمزمه مي كرد. باد تندي وزيد و زمزمه اش را خاموش كرد. كاش مي دانست كه نمي بايست به برگ هاي پاييزي دل سپرد ... و عشقش زير پاي عابران، له شد.