|
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میکنیم ؟ اگر گریه است چرا میخندیم ؟ اگر مرگ است چرا زندگی میکنیم ؟ اگر زندگی میکنیم چرا میمیریم ؟ اگر عشق است چرا به اون نمیرسیم ؟ اگر عسق نیست چرا عاشقیم ؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رفتم ولی نرفته ياد تو از سر من غمت در نهانخانه دل نشیند ای ديدن تو دين من ،وی روی تو ایمان من هفت آسمان را بردرم ،وز هفت دريا بگذرم
شهر برفي رو ميبينم از كنار پنجره تو چطور ميگي که من براي تو کم بودم تازه انگار داره باورم ميشه تو فقط دست نوازش خواستي من نه عمري پشت شيشه چون عروسک بودم یک داستان کوتاه در ادامه مطلب
تو که نیستی خیال کن که دیگه غم اومد که گریون کنه چشمامو نتونست پس از تو رنگ گلها هم فریب است پس از تو روزگارم بی فروغ است ای ستاره بی تو من تاریکم بی تو من به انتها نزدیکم
خيلي زود از يادت رفتم چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس كه هیچ كس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی كه از كنارم گذشتی و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است********* عاشقم عمریه اما تو دلت جایی ندارم
همه خسته درا بسته بغض آسمون شكسته *** يه صدا بود يه نگاه بود نگاه چشم سياه بود ساعت روي ديوار , پوسيده زير زنگار اينجا ديگه کسي نيست , براي دل سپردن
بر سنگ قبر من بنوسيد خسته بود . اهل زمين نبود. نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نمي شد مانده بود ...................................................... ((سفری به نا کجا )) در پی آزادی ام ! دور می گردم من از آبادی ام. مقصدم سوی نمی دانم کجاست. سوی دریا ، آسمان ،آتشفشان ، حتی کویر. سوی جنگلها ،بیابانها ،کوه ،حتی خدا! می روم . گرچه نمی دانم کجا! میروم. می روم تا فکر تنهایی خویش ، تا ابد ، تا انتهای نا کجا! کوله بارم یک بغل بی رنگی است ،یک بغل تنهایی است ،از خدایم بی خبر ، توشه ام دلتنگی است. کوله بارم پرشده از سادگی ،از خستگی ،افسردگی ،دل بستگی ! دل بستگی از یک نگاه! پر شده از بی تو بودن تا گناه! من نمی دانم کجا باید روم! هر کجایی میروم ، من: غرق دنیا میشوم. میروم تا اوج تا شیطان شدن. می گدازم از گناه. تشنه میگردم زنور. می خورم از میوه ی صدها گناه. گم می شوم. می روم تا پرتگاه ، مرز سقوط. چقدر سخته توچشاي كسي كه تمام عشقت روازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي روقلبت هديه دادزل بزني به جاي اينكه لبريز كينه ونفرت شي حس كني هنوزم دوسش داري!!!
باورم نمیشه... هميشه توي اين باور بودم كه تا آخر، آخرش تا جايي كه زندگي براي من و تو به پايان برسه، با هم هستيم.آره نازنين بد جوري به خندهات و به نگاهاتو به صدات عادت كرده بودم. ديگه شده بود عادت هميشگي كنار لبه باز پنجره چشم انتظار اومدنت بنشينم و از دور برات دست تكون بدم. تقسير تو بود، آره تو...؟ چون هميشه تو چشات برق شادي اميدي موج مي زد. هميشه نگاهات من و از نگروني در مي آورد و به من مي گفت، نازنين هستم تا آخرش تو مال منيو كنار هم ... ولي كو ... كو ...؟ اون همه لطف و صداقت كو اون همه مهربوني، برگرد ! برگرد !!! آخه ديگه طاقت دوري تو را ندارم. تا كي يه گوشه تنها بشينم كنار در باز پنجره به اميد اينكه بر مي گردي... بر مي گردي... آيا ...؟ آره ساكتم، ساكتم از روزي كه تو رفتي و نيستي كنارم، اما تو قلبم دارم يه دنيا شكايت از فرياد سكوتم ... تو دلم دارم يه دنيا از غم نداشتن صداي سكوتم...؟ منتظر مي مونم تا تو برگردي. عيبي نداره مهم براي من آرامش و راحتي توووووِ این بار در سکوت تنهایی خود می نشینم و برای خود میگویم نه برای تو... کاش آن روزها که برای تو گفته بودم دفتر خاطراتم را به زیر پا ... مینشینم بر روی میز تنهایی خویش درست است هوا بسیار سرد است اما نمی دانم که آیا این سرما ماندنی است یا ... با یک دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو کندم دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمی بندم به آسونی یک غصه تو از عشقم گذر کردی دلم یه گوله آتیش تو اونو شعله ور کردی میون اینهمه آدم شدم تنهاترین تنها من و اینجا رها کردی تو در این گوشه ... ببین بغضه شکستم را نمیگم دیر یا زود اگه چیزی برام مونده یه موشتی خاطره بوده واسه این عاشق ساده یه روز مثل خدا بودی نمی دونست دل ساده که خیلی بی وفا بودی با اینکه دل بریدم من شکسته بال پروازم هنوزم تویه غربت برات معنای نیازم وقتی سکوت میکنیم یعنی دیگر همه چیز تمام شده است! یعنی حرفهایمان تبدیل شده به راز. رازی که نمیخواهیم فاش شود
نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو *********====،××××؟٪٪٪٪٪٪٫٫٫٫¤¤¤¤¤¤¤٬٬٬!!!!!!! هر وقت خواستي بدوني كه کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني: اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره.
بارون چشمای من دیگه تمومی نداره این دل ساده ی من دیگه معنی عشقو باور نداره امشب به یاد چشمات به یاد اون دوست دارم هات دلم میخواد بخونم شاید اروم بگیرم باور نداره انگار رفتنتو هنوز دل حتی یه عشق تازه مرهم براش نداره چه لحظه ی سختی بود وقتی برای همیشه گفتی بهم خداحافظ درست مثل یه کا بوس که باورش هنوز برام محاله دیشب اومدی به خوابم گفتی شدم پشیمون هنوز برات می میرم وقتی از خواب پریدم تازه فهمیدم فقط یه خواب ناز بود حالا قلب هر دوی ما شده یه قلب تنها
برای شنیدن تو که هیچوقت برام حرفی نداری باید بمونم اینجا شاید یه روز بیای ببینی تموم روزا مثل هم مثل همیشه صدای قشنگت همه جا شنیده میشه اما خودت که نیستی ببینی همش عذابه مثل سرابه وقتی می خوام دیگه نیستی نیستی که ببینی اشکام دیگه نمی تونن نریزن بمونن بسازن نمیرن شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم ميگم اي دل . دل آلوده به درد اگه روزي بکشم ناله سرد آه و نالم ميگيره دومنشو آتيش عشق ميسوزونه تنشو شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم تو مصيبتکشي اي دل . ميدونم ميون آتيشي اي دل . ميدونم داري پرپر ميزني . جون ميکني اينو از اشکاي چشمت ميخونم شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم ديگه دل طفلکي ديوونه شده مثل من دربدر از خونه شده نداره هيچکسو اين دل . ميدونم ديوونه همدم ديوونه شده شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم
پس به خواب بدون لالايي و قصه كه همه چيز ديگه تموم شده، كار اين زمونه، شكستن دلِ عاشق شده، تويي كه خودتو سپردي به خروارها خاك سرد. غم: وقتی به دنيا آمدم گفتم تو کيستی ؟؟؟ گفت : خيال کردم و حال که فکر ميکنم ميبينم خود عروسکی هستم به برگ خيره شده بود و بر لب چيزي زمزمه مي كرد. باد تندي وزيد و زمزمه اش را خاموش كرد. كاش مي دانست كه نمي بايست به برگ هاي پاييزي دل سپرد ... و عشقش زير پاي عابران، له شد.
|
درباره من![]()
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفائل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ... .....
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبهفته چهارم دی 1387هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته چهارم بهمن 1386 پیوندها
ستاره ی نقره ای***ستاره خانم*** |